اس ام اس های با طعنه و کنایه دار و با مضمون های خاص
تا حالا شده بخواهید به شخصی پیامی یا نکته ای را به طور غیر مستقیم بگویید ؟
در این تاپیک به بیان پیامهایی می پردازیم که اغلب از سر طعنه و کنایه نسبت به رفتار شخص دیگری نوشته می شوند .
البته به نظر خودم , هیچ موقع نباید به شخصیت کسی توهین کرد , حتی اگر به شما خیانت کند !
با این همه , گاهی وقتها باید به طرف مقابل , بفهمانیم که این کار , این پیامد را دارد .
ممنون.
نقل قول: کنایه در لغت به معنای "پوشیده سخن گفتن"[1] است و در اصطلاح ادبیاتفارسی، ترکیب یا جملهای است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد، اماقرینهای هم که ما را از معنای ظاهری(مکنیبه) متوجه معنای باطنی(مکنیعنه) میکند، وجود نداشته باشد. بنابراین کنایه ذکر مطلبی و دریافتمطلبی دیگر است[2].
فرق "کنایه" با مجاز و استعاره
در هر سه مورد، معنای ظاهری مقصود نیست؛ اما در مجاز و استعاره به دلیلوجود قرینه در کلام بکار گرفتن معنای ظاهری عبارت یا کلمه جایز نیست، ولیدر کنایه، گرچه خواست شاعر معنای باطنی عبارت است؛ اما معنای ظاهری همقابل پذیرش است. مثلاً در بیت:
خصمان در طعنه باز کردند
در هر دو زبان دراز کردند (نظامی)
هر دو معنای ظاهری و کنایه قابل قبول است:
1.کسی برای تحقیر دیگری، واقعاً زباناش را دراز کند(درآورد).
2.سرزنش کردن و ناسزا گفتن به کسی. بنابراین در این بیت کنایه بکار رفته است. اما در بیت:
مباد روزی بی ملک تو جهان، که جهان
به روز روشن از آن پس ستاره بشمارد (انوری)
کنایه بکار نرفته، زیرا معنای ظاهری "ستاره شمردن" کاربرد ندارد و شاعر بهقرینه "روز روشن" میخواهد بگوید روز روشن بی تو چون شب میشود و شب شدندر حکم رواج فساد و اختلال در احوال است.[3]
انواع کنایه به لحاظ بکارگیری مکنّیعنه
1.کنایه از موصوف(اسم): آوردن وصف یک اسم و اراده خود آن.
تبارک الله از آن آب سیر آتش فعل
که با رکاب تو خاک است با عنایت هوا (انوری)
منظور از "آب سیر آتش فعل" شراب است؛ که به جای خود آن آورده شده است.
2.کنایه از صفت: وقتی معنای ظاهری، صفتی است؛ که ما باید از آن متوجه صفتدیگر، یعنی معنای باطنی شویم. که خود به دو نوع قریب و بعید تقسیم میشود:
دهر سیه کاسهای است ما همه مهمان او
بینمکی تعبیه است در نمک خوان او (خاقانی)
سیه کاسه، کنایه از پلیدی و بخیلی روزگار و بینمکی، بدون جاذبه بودن زندگی را میرساند.
3.کنایه از فعل: فعلی را به چیزی یا کسی نسبت دهیم، اما معنای دیگری را از آن دریافت کنیم:
به تاراج داد آن همه بوم و رست
به یکبارگی، دست بد را بشست (فردوسی)
"دست شستن از کاری" کنایه از آغاز کردن به آن کار است.[4]
انواع کنایه از نظر وضوح و خفا
دانشمندان علم بیان به اعتبار اینکه واسطههای میان معنای اولیه و معنایمورد نظر آشکار باشد یا مخفی، کنایه را به چهار نوع تقسیم کردهاند.
1. تلویح: واسطه میان معنی اول و دوم متعدد و فهم کنایه دشوار باشد. چماننده چرمه هنگام گرد
چراننده کرکس اندر نبرد (فردوسی)
"چراندن کرکس" کنایه از بسیار کشتن دشمنان و به نوا رساندن لاشخورهاست و کنایه از شجاعت بسیار است.
2. رمز: واسطه معنای اول و معنای مورد نظر اندک، اما کنایه مخفی و دیریاب است.
عاشق بکشی به تیر غمزه
چندان که به دست چپ شماری
شمردن به دست چپ کنایه از کثرت عدد است؛ چون در قدیم، با انگشتان دست راستیکان و دهگان را میشمردند و صدگان و هزارگان را با دست چپ حساب میکردند.
3. ایماء: واسطه میان معنای نخستین و معنای مورد نظر اندک و معنای کنایی هم آشکار است.
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم(حافظ )
"رخت بر بستن" کنایه آشکار و نزدیکی است از سفر کردن.
4. تعریض: کنایهای است در نکوهش، ریشخند و یا اندرز، و همان گوشهزدن بهکنایه است. و به قول عامه به در گویند تا دیوار شنود. چنانکه برای کسی کهبه خودپسندی لاف میزند این ابیات را بخوانند. [5]
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
[1] . همایی، جلال الدین؛ معانی و بیان، تهران، نشر هما، چاپ سوم، 74، ص 210.
[2] . تجلیل، جلیل؛ معانی بیان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 62، ص 79.
[3] .شمسیا، سیروس؛ معانی و بیان، تهران، فردوس، 71، ص 99.
[4] .کزازی، جلال الدین؛ زیبایی شناسی سخن پارسی(1) ، تهران، نشر مرکز، 68، ص 170 ـ 165
[5] . احمد نژاد، کامل؛ معانی و بیان، تهران، زوار، 82، ص 68.
ما که میترسیم از هجرت دوست ،کاش میدانستیم ،روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد...
خاک تنها رفیق آدمه که از اول خلقت آدمی تا زمان مرگ با رفیقش قهر نمیکنه،اونو دوستش داره و وقت مردنم روشو می پوشونه تا نه سردش بشه ونه چشم نا محرم بهش بیفته...
هنگامی که وسوسه می شوی تا حرفهای کنایه دار و نیش دار به دیگران بزنی یادت باشد که فلفل زیاد طعم غذا را خراب می کند .
هیچ چیز واقعا خراب نیست !! حتی ساعتی كه از كار افتاده , دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد .
شکست فرصتی مناسب برای شروعی مجدد و هوشمندانه تر است .
هميشه يكرنگ باش قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است.
من از بی قدری خاک لب دیوار دانستم , که ناکس , کس نمی گردد از آن بالا نشستنها
من مست و تو دیوانه , پس که ما را برد به خانه !
خصمان در طعنه باز کردند در هر دو زبان دراز کردند
دهقان فداکار پیر شده،فداکاری اوت شده،چوپان دروغ گو عزیز شده،شنگول و منگول گرگ شدن،کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه،روباه مکار با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده ،حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد کرکی شده،ما ایرانی ها چه مون شده،چه مون شده،چه مون شده ...
سگ زوزه و ناله خواهد کرد وقتی که با یه تیکه چوب کتک بخوره...!
(اشاره به پاچه گیری... مخصوصاً وقتی یکی ضایع میشه و میاره و شروع میکنه به هارت و پورت و به اصطلاح عین یه سگ کتک خورده زوزه میکشه... اینو چند سال پیش سر یه قضییه ای به خود من گفتن توی یکی از فوروما... )
زندگی اجبار است،مرگ اختار است،دوستی یکبار است و جدایی بسیار...!!!
دنیا جاده ایست یکطرفه که آخر آن نوشته شده دور زدن ممنوع!
یاد آنروز که سهراب نوشت :« تا شقایق هست زندگی باید کرد...» خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...
باید این جور نوشت : «چه شقایق چه گل پیچک و یاس، زندگی اجبار است...»
مذهب شوخی سنگینی با من کرد .سالها مذهبی بودم بی آنکه خدایی داشته باشم.........
خدایا! چه سخت است تنهایی و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت شدن، بودنی که سختتر از کویر است!
سرمشق های بابا آب داد، یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما خدای مهربان را یادمان رفت...